دوست عزيز : چيزي را كه در پايين نوشتهام، بدون خواندن خبري كه لينك دادهام، بيفايده است. همينجا را كليك كنيد تا خودتان ببينيد و قضاوت كنيد....
مولانا در بلخ بمان
هواي شيراز مكن
به انجيرهاي زخمي
سايههاي لاغر ناجوها
حملههاي انتحاري
تاريكي
به گرسنگي قناعت كن
هواي شيراز مكن
زمانه فرق ميكند
"حافظ " از هفت خط گذشتهاست
و "سعدي" گلستاني دارد
پربارتر از "باغ بالا"
بزرگتر از بارگاه سلطان محمود
زيباتر از "مسجد شاه دوشمشيره "
و تنها پاكان ميتوانند نماز كنند
امّا تو سِل داري
طاعوني
دزدي
و بيچارهگي از انگشتانت ميچكد
تو را به "تلّسياه" میبرند
تا موهايت سفيد شود
و خرچنگها گردنت را ببوسند
"انسانت آرزوست؟"
...
□
بر ما چه گذشته است
كه چنين شديم
چه شادمانه سينهي هم را ميدريم
چه با افتخار يكديگر را سنگسار ميكنيم
آيا چنگيزي بايد؟
از سمرقند تا قندهار
از بلخ تا شيراز
را بتازد
و آن گاه
همه به يك درد بگرييم.

پانوشتها: ناجو : منظور درخت ناجو است. باغ بالا: باغي زيبا در كابل. مسجد شاه دوشمشيره: مسجدي باشكوه در كابل. تلسياه: اردوگاهي مخصوص مهاجران افغان
براي هماني كه مرا زندهگي ميدهد، مرا ويران ميكند، مرا به عصيان ميكشد و با روحم (روح نازك بيچارهام) بازي ميكند، بيآنكه خود بداند....
بيرنگ
آواره
تاريك
گرسنه
پلنگ ِ پيرم
پاهايم از صخرهها ميترسند
و نميتوانم ماه را بدزدم
اي پرندهي شيرين
به من نخند
نگاهت را مگير
اكنون هماني هستم كه تو ميخواستي
مفلوج
دلتنگ
بيرنگ.


