ماعاشق و رند ومست وعالمسوزیم
با ما منشین وگرنه بدنام شوی
سلام.
دوستان عزيزي كه به اين كلبه ساكت و تنبل سر ميزنيد و به خصوص آنها كه پيام ميمانيد، سلام و سپاس. و عذرخواه از اينكه نميتانم جواب بدهم به محبتتتان و به قولهايم عمل كنم. اين مدت را كاملا بيخيال بودم. بسيار افسرده شده بودم و بايد كاري ميكردم. سعي كردم دور باشم از خيلي چيزها و نزديك شوم به چيزهايي ديگر. يك دوست تازه يافتم كه او نيز پريشانتر از من بود. اوقات زيادي را با هم گذارنديم. بارها به ساحل ناآرام آرام رفتيم. تا صبح بيدار مانديم و نوشيديم ( البته چاي! )، از سيگار و قليان هم نگذشتيم. بيخيال خيلي چيزها شديم. و به قول او، بارها گفتيم: گور ِ پدر ِهمه چيز....
يك شعر تازه ميمانم و اميدوارم كه آن را نقد كنيد ( مدتهاست كسي شعرهايم را نقد نكرده است).

خدا كند انگورها برسند
جهان مست شود
تلوتلو بخورند خيابانها
به شانهي هم بزنند
رئيسجمهورها و گداها
مرزها مست شوند
و محمّد علي بعد از 17 سال مادرش را ببيند
و آمنه بعد از 17 سال، چينهاي كودكش را لمس كند.
خدا كند انگورها برسند
آمو زيباترين پسرانش را بالا بياورد
هندوكش دخترانش را آزاد كند.
براي لحظهاي
تفنگها يادشان برود دريدن را
كاردها يادشان برود
بريدن را
قلمها آتش را
آتشبس بنويسند.
خدا كند كوهها به هم برسند
دريا چنگ بزند به آسمان
ماهش را بدزدد
به ميخانه شوند پلنگها با آهوها.
خدا كند مستي به اشياء سرايت كند
پنجرهها
ديوارها را بشكنند
و
تو
همچنانكه يارت را تنگ ميبوسي
مرا نيز به ياد بياوري.
محبوب من
محبوب دور افتادهي من
با من بزن پيالهاي ديگر
به سلامتي باغهاي معلق انگور.


