توضیح: مومو يك خاطره است كه وسط اين شعر پيدايش شده.
روسپياي كه آرزو داشت باكره بماند
۱
"مومو"
"مومو"
پيش از آنكه اين حمام به خون كشيده شود
و تمام حسها و خاطراتم از من تهي شوند
بايد حرف بزنم
اين مولكولهاي كوچك قرمز
مرا به اينجا كشاندند
بايد اين ذرات تاريكي
اين تكههاي گناه را دور بريزم.
۲
مومو
مومو
دنيا دو لحظه است
لحظهاي كه ميرقصي
لحظهاي كه لبخند ميزني.
اگر رقص نباشد
دلتنگي آدم را خفه ميكند
دلتنگي آدم را ميخورد
حوصله خدا هم سر ميرود
شايد بزند
همه چيز را خراب كند
يك تكه آهن ِمست را براي پيشاني تو بنويسد
يك جزيرهي دور افتاده را براي من.
مومو
لبخند بزن
با كساني كه زبانشان را نميداني
لبخند
تنها زباني است كه همه ميفهمند.
۳
از دست دادهام خودم را
و اين روانشناس ديوانه هميشه اميدوار است
از دست دادهام خودم را
واين روانشناس ديوانه، احمق است
هر شب
پيش از خواب
سه قرص كوچك مشكوك را برميدارم
و خودم را در آب حل ميكنم
پيچيدهترين مسئله جهان را.
رها ميشوم در تاريكي
و از دور خودم را برانداز ميكنم
رانهايم را
بازوهايم را
لخت در جاده قدم ميزنم
با پاهاي سربه راهِ سرگردانم
با دستانم
كه هر جا بخواهم دست ميكشند
( دلم به حالشان ميسوزد
آنها اگر اندام ِ كس ديگري بودند
شايد اينقدر نميهراسيدند
شايد خوشبخت میشدند).
امشب ميخواهم خودم را اندازه بگيرم
وزن كنم
بر روحم دست بكشم
بر خاطراتم
گذشتهام
عقايدم
اين قرصها را براي همين ميخورم.
ميخواهم آزاد شوم
از دست خدايان عجيبي كه مرا به جنون كشاندهاند
پيامبران لجوجي كه
نميتوانند شيريني دوزخ را بچشند
شيريني درد را
شيريني شكست را.
۴
مومو
اينطور نگاهم نكن
من به جريان سِل در رگهايم
به جريان فرسودهگي در پاهايم
من به تاريكي عادت دارم.
من فرق ميكنم
مثل يك سيب گنديده در سبد
يك ماهي عجيب در رودخانه
يا بيگانهاي در اتوبوس.
مومو
تو فكر ميكني آخر اين قصه چه خواهد شد؟
در انتظارم چه خواهد بود؟
دسته گلي از طناب
سنگهاي تشنهي مومنان
يا گودالي در "الخليل".
۵
صبحها مرگ به سراغم ميآيد
آزارم ميدهد
ما عاشق یکدیگر شدهايم
او ساديسم دارد
من مازوخيسم گرفتهام .
مومو
مرگ چه مزهاي دارد؟
تو آن را چشيدهاي
وقتي گلولهي نعلتي پيشانيات را دريده بود
ميگويند پيش از مرگ، تمام زندهگي را ميتوان مرور كرد
تو زندهگي ات را مرور كردي ؟
چند ثانيه طول ميكشد؟
چند لحظه؟
۶
فكر ميكنم
پير شدهام
چون پرچم آوارهي كشورم
بياعتبار
چون پاسپورتي كه در كمدم پنهان شده.
تمام عمر گريختهام
از دست سايهاي كه مرا به تاريكي ميكشاند
و با انگشتانش آرام آرام روحم را ميخراشید
تنها بهانهام جست و خيز ِ ماهي كوچكي بود
كه آوازهاي كودكيام را زمزمه ميكرد.
امشب اما
دانستم
سايهاي را كه از او ميگريختم
و تمام عمر به دنبالش بودم
همين ماهي كوچكي است كه در سينهام خانه دارد.
۷
مومو
مومو
ميخواهم حرف بزنم
پيش از آنكه اين حمام به خون كشيده شود:
اين قطرههاي كوچكِ قرمز
خاطرات مناند
دروغهاي من
گناهان من
و آنها را دوست دارم.
آنگاه كه از يادها رفتهام
و موريانهها سينهام را شكافتهاند
گورهاي دسته جمعي را كشف خواهند كرد
آنها
كساني هستند كه عاشقشان بودم.
مو مو
تمام عمر منتظر دستاني بودم
تا مرا بغل بگيرد
لمس كند
دوستم داشته باشد...
(اينجا بايد به موسيقي گوش بدهم
اين را نيز روانشناس ديوانهام گفته است).
۸
مومو
صدايت را بلندتر كن
از همه چيز بخوان
از روسپياني كه آرزو داشتند باكره بمانند
از دختران زشت
پسران رازهاي نگفته
پسران رازهاي نهفته.
مومو، مومو
با چشمان كمرنگت
از محلههاي تاريك
از سايهروشنهاي كوچهها ميگذري
و تكِّهاي از شب ميشوي.
۱۹/۱۰/۲۰۰۸ آدلید




