تبليغاتX
بَرکَت - مثلث تنهايي
بَرکَت
ادبی، هنری
مثلث تنهايي شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 22:41

    

ساقيا آمدن عيد مبارك بادت       وان مواعيد كه كردي مرواد از يادت


چيزي هست كه نمي‌توانم به راحتي درمورش بنويسم. نمي‌توانم همه‌ي آنچه را كه در اين دو ماه حس كرده‌ام  همه‌ي آنچه را كه شنيده‌ام و همه‌‌ي آنچه را كه ديده‌ام را بنويسم. تنها مي‌توانم بگويم علي عربي يعني رمائيل.


سلام دوست ناديده

    نمي‌دانم از كجا شروع كنم. حرف‌هاي زيادي دارم. خاطرات بسياري كه مي‌خواهم در موردشان بنويسم. جاهاي زيادي رفته‌ام و آدم‌هاي فراواني را ديده‌ام. آدمهايي كه سالها مي‌شناختمشان و خاطرات مشترك داشتيم. و آدمهايي كه تا حال نديده بودم و وقتي برايشان نامه مي‌نوشتم، اينطور شروع مي‌كردم: " سلام دوست ناديده".

    من هميشه سفر را دوست‌ داشته‌ام، با همه‌ي مخلفاتش. تنها سفر كردن. دلتنگ شدن. به يك جاي جديد رفتن. آدمهاي جديد ديدن و تجربيات جديد را لمس كردن. من در سفر بزرگ شده‌ام. مي‌گويند " بند ِ ناف" هر كسي را با چيزي مي‌بُرند. من هم خودم دقيقا معني اين را نمي‌فهمم اما مادركلانم خوب مي‌فهمد. مادركلانم مي‌گويد: "هر كودكي كه به دنيا مي‌آيد، در همان لحظه بند نافش را به چيزي مي‌‌بّرند. يكي را به خوبي، يكي را به بدي، يكي شرّ مي‌شود و يكي خير." مي‌دانم اين قضيه خير و شرّ چقدر تكراري و كهنه است اما براي مادركلانم اين چيزها فرق نمي‌كند. بله مي‌خواستم بگويم كه بند ناف مرا هم شايد به " سفر " بسته باشند. من بسيار سفر كرده‌ام و دوست دارم بسيار سفر كنم. بيشتر از همه دلم مي‌خواهد روزي،‌ روزگاري به " كلكته" بروم. نمي‌دانم چرا اين كلكته را اينقدر اصرار دارم با اينكه تا همين يك سال پيش نمي‌دانستم يك جايي در همين هندوستان خودمان است اما به گمانم اين برمي‌گردد به يك برنامه‌ي كارتوني به نام " دور دنيا در هشتاد روز" كه در كودكي مي‌ديدمش و در يكي از داستان‌ها زني در كلتكه را مي‌خواهند آتش بزنند چرا كه شوهرش مرده است و او نيز بايد زنده بسوزد و بعد همين چند مسافر تازه وارد او را نجات مي‌دهند و ... دلم مي‌خواهد به " امريكاي جنوبي" بروم. به خصوص به مكزيك، آرژنتينا. اين هم شايد به خاطر فيلم‌هايي باشد كه ديده‌ام. بگذريم. فكر مي‌كنم كاملا از بحث پرت شدم.

كرج و دوستان شاعر و نويسنده

     در اين سفر تقريبا طولاني خاطرات عجيب و خوبي را داشتم. يكي از آنها يافتن دوستاني تازه بود. حسّ خاصي دارد آدم وقتي دوستي تازه مي‌يابد. براي من بسيار شيرين است. خودم را خوشبخت حس مي‌كنم وقتي به دوستانم فكر مي‌كنم و اينكه چقدر دلتنگشان مي‌شوم. براي من ثروت بزرگي است. در اين سفر مكان‌هاي زيادي را نديدم اما براي من آدم‌ها بيشتر از جاها جذابيت دارند. و من از كشف انساني در ميان انبوه آدم‌ها به هيجان درمي‌آيم تا از تماشاي كاخي كه با گوشت و پوست و خون فقرا سربرافراشته باشد. بيشترين وقت را در مشهد بودم كه مرا به عزيزترين كسانم رساند. پدرم، مادرم، برادرانم و خواهرانم. مدتي را نيز در تهران بودم و بعد هم زنجان و كرج و ورامين و قم. همين.

     بعضي چيزهايي نوشته‌ام در اين سفر كه مي‌خواستم در اين صفحه بگذارم اما هيچ وقت مجال مناسبي مثل امشب پيش نيامد. اميدوارم در پست‌هاي بعدي بتوانم بعضي از آنها را كه چيزي شبيه سفرنامه هستند در اينجا بمانم.


تنها يك شعر مي‌مانم كه تنها شعري است كه در ايران سروده‌ام و اتفاقا در آخرين شب و آخرين ساعات:

 

برهنه شديم

و ديگر رازي بين ما نيست.  

 

نگاه كرديم

             و از شانه‌‌ي هم گذشتيم

نگاه كرديم

             و دچار شديم

نگاه كرديم

گذشتيم.

 

آنجا كجاست ؟

كه آدم را دست‌هايش مي‌لرزد

پاهايش سست مي‌شود

دلش مي‌لرزد.

آن‌ طرف روشنايي

پشت تاريكي‌

آنجا كجاست؟

نامش را نمي‌دانم

اما بعضي‌ها مي‌گويند: " عشق " .

هنوز راه مي‌روي

نگراني

پيشاني‌ات ديوار چين است

موهايت اسبان وحشي عربي

مثلت تنهايي مي‌شوي

همه چيز را مي‌بلعي

همه‌ نيمكت‌ها

همه‌ زنبق‌ها

در آخر خود را نيز مي‌بلعي

...

( امّا من براي اينكه اين شعر تلخ‌ باشد

و دوستانم ابراز همدردي كنند

نمي‌توانم از تو بگذرم)

 

 آرام باش قرار من

ديگر مجالي براي گفتن نيست

مجالي براي شعر خواندن

بهانه آوردن

آرام باش اقيانوس دلتنگم

زمان ايستاده است

تو هنوز راه مي‌روي؟

 □

برهنه شديم

و ديگر رازي بين ما نيست.

 ما

من و تو

از شب گذشتيم

و چهره مرگ را ديديم

كه چقدر مضحك بود!

بيا به شانه‌هاي یکدیگر اعتماد کنیم

و كمي نفس بكشيم

پيش از آنكه آفتاب بیدار شود.

 

 


چند لینک مربوط به  برنامه جايزه شعر خبرنگاران :

خبرگزاري فارس، خبرگزاري ايسنا  ( ايران )

كانون وبلاگ نويسان افغانستان، هفته نامه اقتدار ملي، روزنامه راه نجات ( افغانستان)

و  محمد حسين محمدي با رمان از ياد رفتن برنده جايزه ....


چاپ دوم مجموعه " من گرگ خيالبافي هستم" منتشر شد.

مراكز فروش در ايران :

تهران: كتابفروشي خانه شاعران ايران:خيابان انقلاب، روبروي درب اصلي دانشگاه تهران، پاساژ فروزنده، طبقه منهاي دو، انتهاي سالن.

 نشر آهنگ ديگر:  88897970 021

مشهد: کتابفروشی هیواد:   خيابان سعدي، پاساژ مهتاب

  کتابفروشی هیواد : خیابان چمران- جنب بازارچه جنّت،  تلفن: ۲۲۳۶۳۲۳

 و كتابفروشي امام: خيابان دانشگاه، چهارراه دكترا، 

 همچنين اين نشرها در پخش اين مجموعه (در بيشتر شهرها) همكاري مي‌كنند:

            آهنگ دیگر،  ققنوس،  پيام امروز،  ماد، سرزمين

در افغانستان بزودي در كابل از طريق يكي از دوستان شاعر در اختيار علاقمندان قرار خواهد گرفت.



مشرق  هر دو هفته يكبار من گزارشي در وبلاگ مشرق  مي‌نويسم كه متعلق است به جمع كوچك ادبي ما در شهر ادليد، بسيار خوش مي‌شويم كه شما نيز به ما بپيونديد.

به اميد ديدار

نوشته شده توسط الیاس | موضوع: | لینک ثابت |

آخرین مطالب

Manager: الیاس & Designer: GholamReza Sedaghati

EMBED src="http://sharemation.com/saomu/secret.swf" quality=high bgcolor=#00003e WIDTH="70" HEIGHT="40" NAME="4" ALIGN="" TYPE="application/x-shockwave-flash" PLUGINSPAGE="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer">