امشب انگار گنجینه ی کوچکی را یافته باشم، دستنوشته های اولین شعرهایم را که نمی دانستم وجود دارند. سرشار شوق شدم از به یاد آوردن آن حس ها و خاطره ها که پشت آن کلمات پنهان بودند. در میان آنها چندین شعر بلند، در فضای خاصی نوشته شده که امیدوارم روزی حداقل امکان انتشار الکترونیکی شان را بیابم. فعلن این دو کار کوتاه تقدیم شما.

 

"زیبایم"


تلخ لب
سياه مو

سیاه گونه
 سیاه پیراهن
زيبايم چنين است.

با دستان جو گندمي‌اش
دكمه‌هايم را می کند
سينه‌ام را مي‌شكافد
و از ميان لخته‌هاي خون
بيرون مي کشد
پرنده ایی نحیف را.

تا گلو در غم غرق مي‌شوم
و او مي‌خندد
زيبايم چنين است.

...........................
زمستان 8

 

"خواب ِ ریواس ها را "


فریاد مادرم
از ناجوها گذشت
از رود گذشت
...

به کوه رسید
و خواب ریواس ها را پریشان کرد
و من اول بار گریستم
بلند گریستم
زنان با آرزوهای دور اسپند دود كردند:
- بلا به دور
بلا به دور

درست در همان لحظه
سِل دختر زیبای محله را با خود می برد
مردی را سنگسار می کردند به گناهِ هماغوشی
و گرسنگی سگی را در خیابان می بلعید.

در آن لحظه که مرا می برند
چه کسی اول بار خواهد گریست؟


...........................................................
زمستان 83

 

 طرح: بی نام، خودکار بر کاغذ، ۱۳۹۱